شهید حمیدرضا عزیزی یکی از هزاران جوان غیور کشور بود که در اوج جوانی و در دوران جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق، در حالی که مادر رؤیای داماد کردن او را در سر میپروراند و در افکار خود برای او دختران زیادی را نشان کرده بود، راه دفاع از وطن را به ماندن ترجیح داد و در مردادماه سال ۱۳۶۵ در منطقه قلاویزان مهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
علی رغم اینکه شهید در راه اهداف و آرمان های خود و در دفاع از وطن به شهادت رسیده و به آرزوی دیرینه خود که همان شهادت بود، نائل آمده بود ولی غم از دست دادن فرزند برای مادر بسیار سنگین و جانکاه بود. بعد از گذشت چندین سال از شهادت شهید حمیدرضا، مسئولین وقت در یک حرکت و اقدام ارزنده، ساختمان مدرسه محل سکونت خانواده شهید را به نام این شهید گرانقدر مزین کرده و بعد از آن، این مدرسه و تابلویی که مزین به نام شهید شده بود، سنگ صبور و مأمنی برای ابراز دلتنگیهای مادرانه شهید گردید و هر بار که مادر شهید، دلتنگ شهیدش می شد با نگاه کردن به صورت دانش آموزان این مدرسه، تبلور رخ یار را در چهره این نوآموزان میدید و در سالگرد شهادت شهیدش با حضور در مدرسه توان دوچندان برای ادامه زندگی می یافت.
تا اینکه ساختمان مدرسه به دلیل فرسودگی و عمر بالا، جهت بهسازی در ردیف تخریب و مرمت قرار گرفت و در حالی که تابلو اطلاعات پروژه بنام دبستان شهید عزیزی در محله نصب گردید. در مراحل آخر کار، به مادر شهید خبر دادند که تابلوی مدرسه تغییر کرده و کتیبه بنام شهید حمیدرضا عزیزی نبوده و دیگر نامی از شهیدش در مدرسه نیست. این خبر کافی بود تا مادر سالخورده شهید به دلیل تألمات روحی و فشار روانی زیاد، دچار افزایش ناگهانی فشار خون شده و همین امر سبب خونریزی شبکیه و آسیب کلی به چشم راست و در نهایت نابینایی چشم راست مادر شهید گردید.
متأسفانه قضیه به همین جا ختم نشد با توجه به پیگیری های مکرر مادر و خانواده شهید عزیزی برای درج تابلو شهید در سر درب مدرسه بعد از اتمام پروژه ساختمانی و حضور دوباره دانش آموزان در این مدرسه، متأسفانه بدون هیچ نام و نشانی از این شهید و با همان عنوان که بصورت کتیبه بر روی ساختمان نصب گردیده بود، فعالیت خود را شروع نمود که این امر سبب ناراحتی مادر شهید شد و در حالی که مادر حداقل دلخوشی و سنگ صبور روزهای تنهایی و دلتنگی اش را از دست داده بود. ناامید نشد و خودش دست بکار شد و برای مدرسه تابلو و عکسی از پسر شهیدش با صرف دو ماه مستمری خود تهیه کرد و از پسرانش خواست تا آن را بر سر درب مدرسه نصب کنند. ولی در کمال ناباوری بعد از یک هفته و در مراجعه به درب مدرسه، مشاهده نمود که تابلو سرجایش نیست و پایین کشیده شده است، با پیگیری موضوع هیچ چیز مشخصی نصیبش نشد و علیرغم پیگیری های مکرر چند ماهه از طریق بنیاد شهید استان و شهرستان و آموزش و پرورش شهرستان با وعدههای مکرر مسئولین امر مواجه شد و دیگر رمقی برای پیگیری موضوع ندارد.
امروز ایشان از طریق این متن که در قالب درد دل مادر دلسوخته شهیدی درج می گردد، از مسئولان کشوری و استانی خصوصاً رئیسجمهور، وزیر آموزش و پرورش، نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه ایلام، استاندار ایلام، نمایندگان مردم استان در مجلس شورای اسلامی، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان، مدیرکل آموزش و پرورش استان، رئیس ستاد شاهد و ایثارگر استان و …، استمداد طلبیده که در صورت عدم توجه این عزیزان، راه و چاره دیگری برای احیاء نام و یاد پسر شهیدش در پیش بگیرد، باشد که این دلنوشته مادر دلسوخته شهید حمیدرضا عزیزی مورد توجه قرار گرفته و مسئولان دلسوز کشوری و استانی با تفقد و دلجویی از این مادر شهید که یادگار فرهنگ ایثار و شهادت است، یاد و نام ایثار و شهادت را کماکان زنده نگه دارند.
امیدواریم مسئولان کشوری و استانی در اسرع وقت به آلام و چشمانتظاری مادر شهید حمیدرضا عزیزی پایان دهند و تابلوی زیبا و منقوش به نام و تصویر این شهید والامقام را بر سر درب مدرسه یادشده نصب نمایند و به هر شکل ممکن از این مادر دلسوخته و چشمانتظار و خانوادهاش، دلجویی کنند.
زنده نگه داشتن نام شهدا تکلیف اصلی است


دیدگاهتان را بنویسید