آیین وداع با قائد شهید و خانواده شهیدش، از همین جنس بود، کاروانی که از تهران به راه افتاد، در جمکران و حرم کریمه اهلالبیت(ع) عطر انتظار و ولایت گرفت، در نجف و کربلا به حماسهای عاشورایی بدل شد و سرانجام در مشهد مقدس، با آرام گرفتن خورشید مقاومت در جوار خورشید امامت، به منزل ابدی رسید.
تهران، نخستین منزلگاه این بدرقه باشکوه بود. پایتخت، یکپارچه در سوگ نشست و خیابانهایش به رود خروشان انسانهایی بدل شد که با اشک، صلوات و شعارهای حماسی، آمده بودند تا با فرماندهای وداع کنند که سالهای عمر خود را وقف عزت اسلام، دفاع از مظلومان و امنیت امت اسلامی کرده بود. آن روز، تهران تنها شاهد تشییع یک فرمانده نبود، شاهد بدرقه مکتبی بود که با شهادت زنده میماند و با خون شهیدان، استوارتر از همیشه به راه خود ادامه میدهد.

اما آنچه این بدرقه را جانسوزتر و ماندگارتر ساخت، همراهی پیکرهای مطهر اعضای خانواده شهید با پیکر قائد مقاومت حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای بود، خانوادهای که در جنایتی واحد، دوشادوش او به دیدار معبود شتافتند. در میان آنان، پیکر کوچک نوه چهاردهماهه شهید، بغضی بود که بر گلوی جهان نشست. کودکی که هنوز زبان به سخن نگشوده بود اما خون پاکش، سندی دیگر بر مظلومیت جبهه حق و قساوت دشمنان انسانیت شد. این روزها، مردم تنها یک فرمانده را بدرقه نمیکردند بلکه خانوادهای را بدرقه میکردند که از بزرگ تا کوچک، سهم خود را در راه خدا تقدیم کرده بودند.
کاروان نور، سپس راهی مسجد مقدس جمکران شد، میعادگاه عاشقان حضرت بقیهالله الأعظم(عج) و صحنهای جمکران، غرق در اشک و دعا بود. زمزمه دعای فرج، صلواتهای پیدرپی و نگاههای خیره به تابوتهای آغشته به عطر شهادت، حال و هوایی آفریده بود که گویی مجاهدان مقاومت، پیش از عزیمت به منزل جاودانگی، امانت خویش را به پیشگاه صاحبالزمان(عج) عرضه میکردند و از آن امام غایب، وعده تحقق آرمانی را میگرفتند که همه عمر برای آن جنگیده بودند.
پس از آن، حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)، مأمن این کاروان شد. قم، شهر فقاهت، اجتهاد و انقلاب، با حضور علما، مراجع، طلاب و خیل مردم مؤمن، صحنه وداعی دیگر بود. در سایه گنبد نورانی کریمه اهلبیت، علم و جهاد، فقاهت و مقاومت، بار دیگر در کنار هم معنا یافتند و پیکرهای مطهر شهیدان، بدرقه دعای مردمی شدند که شهادت را پایان راه نمیدانند بلکه آغاز حیات جاودانه میشمارند.
اما هنگامی که این کاروان به عراق رسید، دیگر سخن از یک تشییع نبود، سخن از قیام یک امت بود. نجف اشرف، در جوار بارگاه امیرالمؤمنین(ع)، به دریایی از عاشقان تبدیل شد. پیر و جوان، زن و مرد، از ملیتهای گوناگون، گرد هم آمدند تا به مجاهدی ادای احترام کنند که سالهای سخت مبارزه با تروریسم و استکبار را در کنار فرزندان این سرزمین سپری کرده بود. نجف، آن روز، تنها یک شهر نبود، قلب تپنده مقاومت بود.
از نجف تا کربلا، موج جمعیت لحظهای فروکش نکرد. هر قدم، یادآور گامهای کاروان عاشورا بود و هر اشک، امتداد اشکهایی که قرنهاست بر مصائب اهلالبیت(ع) جاری است. وقتی کاروان به کربلا رسید، زمین و زمان رنگ دیگری گرفت. حرم سیدالشهدا(ع) و حضرت ابوالفضل العباس(ع)، شاهد وداع عاشقانی بود که شهادت را زیباترین سرانجام میدانند.

و آنگاه، بینالحرمین… آن قطعهای از بهشت که این بار، دریایی از اشک و عشق را در آغوش کشید. پرچمهای ایران و مقاومت در نسیم کربلا به اهتزاز درآمده بود و نوای «لبیک یا حسین» و «لبیک یا خامنهای » درهم آمیخته بود. تشییع پیکرهای مطهر خانواده شهید، بهویژه آن کودک چهاردهماهه، دلها را بیش از پیش شکست، گویی تاریخ، بار دیگر روایت علیاصغر(ع) را در برابر دیدگان جهانیان زنده کرده بود و فریاد میزد که جبهه باطل، همچنان از خون کودکان نیز هراسی ندارد.
و سرانجام، آخرین منزل این سفر عاشقانه، مشهد مقدس بود، شهر امام مهربانیها. از ساعتها پیش، خیابانهای منتهی به حرم مطهر رضوی، لبریز از جمعیتی بود که آمده بودند تا آخرین سلام را نثار این کاروان شهادت کنند. پیرمردانی که سالها نام مقاومت را بر زبان داشتند، جوانانی که آرمانهای شهید را سرمایه آینده خود میدانستند، مادرانی که کودکانشان را بر دوش گرفته بودند و کودکانی که با پرچمها و شاخههای گل آمده بودند، همه در یک نقطه به هم رسیده بودند، در نقطهای که عشق به ولایت و مقاومت، همه تفاوتها را از میان برده بود.
سپس آن لحظه فرا رسید، لحظهای که خورشید مقاومت، همراه با پیکرهای مطهر اعضای خانواده شهیدش، در جوار خورشید امامت آرام گرفت. چه تقارن شگفتانگیزی! مردی که همه عمر، سرباز ولایت بود، اکنون در سایه مضجع امام رئوف(ع) مأوا گرفته است. چه سرانجام باشکوهی برای خانوادهای که در زندگی، همسنگر جهاد بودند و در شهادت نیز از یکدیگر جدا نشدند.
منبعد، زائران بارگاه ملکوتی حضرت علی ابن موسیالرضا(ع)، در کنار سلام به هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت، بر مزار قائد شهید حضرت آیتاللهالعظمی سیّدعلی حسینی خامنهای و خانواده شهیدش نیز درنگ خواهند کرد، خانوادهای که از پیر تا کودک، همه هستی خویش را در راه خدا، عزت اسلام و دفاع از کرامت انسان تقدیم کردند.
این مزار، تنها آرامگاه چند شهید نیست، نشانی است از راهی که از عاشورا آغاز شد، در مکتب انتظار استوار ماند، در میدانهای مقاومت تداوم یافت و در جوار امام رئوف، جاودانه شد.
آری! این بدرقه باشکوه، از تهران تا جمکران، از حرم حضرت معصوم(س) تا نجف، از نجف تا کربلا و بینالحرمین، و از آنجا تا مشهد مقدس، تنها تشییع پیکر پاک قائد امت شهید سیدعلی خامنهای و چند پیکر مطهر دیگر نبود بلکه نمایش وحدت امت اسلامی، تجدید میثاق ملتهای آزاده با فرهنگ عاشورا و گواهی بر این حقیقت بود که خون شهید، هرگز در مرزهای جغرافیایی محصور نمیماند. پیکرها در خاک آرام گرفتند، اما راهشان در جان ملتها جاری ماند و خورشیدی که در جوار خورشید امامت آرام گرفت، دیگر هرگز غروب نخواهد کرد، زیرا نور مقاومت، از خون شهیدان و مظلومیت خاندانشان، تا همیشه بر مسیر آزادگان جهان خواهد تابید.
تصفیهخانه بیمارستان امام علی(ع) سرابله به بهرهبرداری رسید


دیدگاهتان را بنویسید